در ابتدا باید بگویم که در هر وادیی که وارد می شویم قوانین و نشانه های خود را داراست.
و اما وادی عشق که قوانین و نشانه های بسیاری دارد که نشانه ها و قوانین به طور واضح بیان نشده است. اما از دیرباز تا کنون اشخاص انگشت شماری این نشانه ها را بیان کرده اند.همان گونه که خواجه اهل راز حافظ شیرین سخن شمه ای از آن نشانه ها رابیان کرده:
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک وغزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی ولبش افسوس کنان
نیم شب مست به بالین من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد و به آواز حزین
گفت ای عاشق دیوانه من خوابت هست
عاشقی را که چنین باده شبگیر دهند
کافر عشق بود گر نشود باده پرست
برو ای واعظ وبر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست
آنچه او ریخت به پیمانه ما نوشیدیم
اگر از خمر بهشت است و گر از باده مست
خنده جام می و زلف گره گیر نگار
ای بسا توبه که چون توبه حافظ بشکست
و اما شخصیتی که از زبان امروزی این غزل را به اثبات رسانده و دقیقا همان معنا و مفهوم را بیان کرده و نشانه را واضح و گویا بیان کرده است کسی نیست جز احمد شاملو
آمد شبی برهنه ام از در چو روح آب
درسینه اش دوماهی و در دستش آینه
گیسوی خیس او خزه بو چون خزه به هم
من بانگ برکشیدم از آستان یاس
آه ای یقین یافته بازت نمی نهم.
به هر حال
مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در مجلس رندان خبری نیست که نیست
امیدوارم همه بتوانیم نشانه های عشق را دریابیم و به قوانین آن احترام بگذاریم.